قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4885
تاريخ الفي ( فارسى )
خاص « 1 » نزول فرمود و شاهزادگان و امرا و اركان دولت جمع آمده مباركباد گفتند . و از غرايب امور كه در آن جنگ به يمن دولت صاحبقران از هركس به ظهور آمده بود سخن مذكور شد و صاحبقران را از نعمتهاى نامتناهى الهى رقت شده هريك از فرزندان كامگار و امراى نامدار را به نوازش مخصوص گردانيد . و هم در آن شب سلطان محمود و ملو خان دهلى را گذاشته روى به گريز آوردند . « 2 » و آن حضرت آگاه شده فوجى را به تعاقب فرستاد . و ايشان به تعجيل رانده به دشمن رسيدند و بسيارى را به قتل آوردند . « 3 » و دو پسر ملو خان كه يكى سيف الدين نام داشت و ديگرى خداداد ، گرفتار شده در روز چهارشنبه هشتم ماه كه بعضى از امرا كه به ضبط دروازههاى دهلى حسب الحكم رفته بودند ، حضرت صاحبقران به دروازهء ميدان در عيدگاه فرود آمد و سادات و قضات و اكابر و اشراف به عزّ بساط بوس مشرف شدند . و سادات و علما پناه به شاهزادگان برده طلب امان كردند . ملتمس ايشان مبذول افتاده نقاره و طوق بالاى دروازه برآوردند و يك صد و بيست زنجير فيل و چند كرگدن كه بهدست لشكريان افتاده بود ، بهنظر صاحبقران درآوردند . و از آن جمله بعد از مراجعت از اين سفر پنج زنجير فيل به هرات و دو زنجير به تبريز و يكى به شيراز و يكى به شيروان و يكى به ارزنجان فرستادند . و روز جمعه در مسجد جامع دهلى خطبه به نام آن حضرت خوانده شد « 4 » و پنج روز به عيش و عشرت گذشت . و در شانزدهم ماه مذكور كه جمعى از اهل قلم در دروازه نشسته بودند و توجيه مال امان مىكردند و لشكر بسيار به واسطهء غله و ما يحتاج به شهر درآمده بودند ، جمعى از لشكريان فوجى از ياغيان را كه در شهر پنهان مىبودند تفحص مىكردند . بدين سبب غوغا شده لشكريان در شهر ريختند و دست به غارت برآوردند . و هرچند امرا منع كردند ، مفيد نيفتاد . و صاحبقران در مجلس عيش بود و هيچكس را ياراى آنكه به رخصت درون رود نبود . و هندوان [ 506 ب ] فوجفوج زن و فرزند خود را سوخته به جنگ ايستادند . و امرا اين قدر كار كردند كه دروازهها را بستند كه ديگر لشكر به شهر درنيايد . و اما آنقدر لشكر به شهر بود كه احتياج به مردم بيرون نمىشد . تا صبح مردم شهر را تاراج كردند و چون
--> ( 1 ) . حوض خاص درياچهاى است كه سلطان فيروز شاه آن را احداث كرده است و وسعت آن از يك تير پرتاب بيشتر است و در فصل باران كه هندوان آن را پشهكال يا بشكال مىنامند ، اين درياچه از آب پر مىشود و اهالى به مدت يك سال تمام از آن آب برمىدارند . ( 2 ) . تاريخ فرشته : « سلطان ناصر الدين محمود به طرف گجرات رفت و ملو اقبال خان به جانب برن شتافت . » ( 3 ) . سعادتنامه : « و حكايت قتل اصفهان و سيستان منسوخ گشته . . . » ( 4 ) . سعادتنامه : « روز آدينه دهم ماه مذكور مولانا ناصر الدين عمر مأمور گشت كه مصاحب اكابر و اشراف كه ملازم بارگاهند به شهر درآيند و خطبه را به زيب و زينت القاب همايون آرايش دهند . »